![]() |
![]() |
|
|
اگه لایق عشقت نبودم اگه خالی شد از تو وجودم اگه پا روی اصلم گذاشتم ولی دوستت که داشتم....نداشتم؟
بیا از سر خط باورم کن من عاشقو عاشقترم کن نمیخوام قربونیه خزون شم تو با دست خودت پرپرم کن
منو ببخش اگه کم آووردم اگه فریب دنیا رو خوردم منو ببخش اگه از رو غفلت دلمو به سیاهی ها سپردم
نذار بیشتر از این دلم برنجه نجاتم بده از این شکنجه بیا پیرهن سبزو تنم کن توی تاریکی ها روشنم کن |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 3:27 توسط ××× و فرزاد |
|
|
این لحظه ها روحمو عذاب میده خون این همه جوونو کی جواب میده پسر رفته ، نشسته مادرش به پاش سخت مادر از زور انتظار سوی چشاش رفت کی میتونه حقیقتو بهش بگه رو راست پسرت اون بالا بالاها تو آسموناس مرض جامعه با خونریزی دوا میشه مرد های مرده پا شید آخر نمایشه تماشاچی نترس ... چشاتو از دم ببند پاشو بازیگر به تماشاچی لبخند بزن
میگن انسانیتو ول کن بچسب به زندگیت همه چی بخیر گذشت...خدا رو شکر زنده ایم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:47 توسط ××× و فرزاد |
|
|
روزها گذشت و ما هم گذشتیم ما پیروز و تو آزاد راه آزادی رو ما پیمودیم و پیمودیم گفتند نرسیدید...!! اما ما که ستودیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 2:24 توسط ××× و فرزاد |
|
|
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه میدونم هرجا که باشم آسمون همین یه رنگه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 2:18 توسط ××× و فرزاد |
|
|
من و تو هردو درگیر یه حسّیم همین حس عزیز با تو بودن همین شوق تماشا کردن تو همین دلضربه های هر شب من تو شکل ماه میمونی و مهتاب که مشق شب تماشای تو میشه به من که بی هوا نزدیک میشی هوا شکل نفس های تو میشه من اون گم کردتم که لحظه لحظه تمام راه پشت ردّ پاشی کسی از ما به هم نزدیکتر نیست مگه میتونی از من دور باشی؟ دارم تو ایینه ها شکل تو میشم شبیه تو که نزدیکی به دریا تماشا کردنت دیوونگی نیست تو رو حس میکنم هر لحظه اینجا همین جایی که من دلشوره دارم تو مثل حس نزدیک بهاری تمام خونه غرق بوی عیده....بوی عطری غیر هر روز و همیشه میون ما یه شب راهه از اینجا همین شب تا سحر.......یکسال میشه... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 22:42 توسط ××× و فرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آسوده بخوابید...سیمرغ های پارسی رویایی در سر دارند
××× و فرزاد |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 دی 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
زنجیره ی عشق تلاطم هفت دریا |
|
RSS
|